تبليغاتX
آئینه مردم
بی هوا فریادشد مرد بارانی

بی حرف بی لغت

وچون همیشه با شلاق

درشب بحرانی

به پایان رسید وگفت

اینجا چراغ اضطراب خاموش

زندگی یعنی هوا بدون بو

بدون واق واق توله سگ ایرانی

خط به خط دفترها نوشته خواهد شد: بعدا...

هر ریزش خواهش

در تب و گمنامی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 18:31  توسط مردم | 
 

وقتی حالت اصلا خوب نیست وقتی اعصابشو نداری وقتی جای یه چیزایی تو زندگیت خالیه،

نمیتونی به ادبیات فکر کنی. در صورتی که اگر وقایع همین لحظات سرگیجه آور رو فقط خوب

به خاطر بسپری بعدا میتونی ساده بنویسیشون و به دیگران احساستو منتقل کنی. اصلا سر منشا

هنر ادبیات از همین سرگیجه هاست. ما آدمهایی که تو این سرزمین زندگی میکنیم نیازی نیست

زیاد به خودمون فشار بیاریم. فقط کافیه شبانه روزی چند ساعت خودمونو گول بزنیم و آرامشو

به خودمون تلقین کنیم. اونوقت میتونیم با نوشتن در مورد زندگی روزمرمون حوادث ادبی بی

نظیری به بشریت تقدیم کنیم. ادبیات تنها چیزیه که تکلیف ما رو با خودمون روشن میکنه. وقتی

این رفتار ( نوشتن) خوب یاد بگیریم سعی میکنیم عمیق تر باشیم. چشممون دیگه تنها یک دستگاه

گیرنده ساده نیست. بلکه تبدیل میشه به یک چیز پیچیده که پشت هر قضیه ای رو خوب میفهمه.

منظورم ریشه هاست. ادبیات هنر انتقال معنیه، ادبیات یک هنر محسوب میشه و لاجرم با نوشته

مبتذل تفاوت داره. اصالت کلام" انسان " با ادبیات هویدا میشه. یک جور حس مطلقه و نسبی

نیست. با این هنر میشه یک انسان سرگردان در روزمرگی رو از بنیان تکون داد و بیدار کرد.

قوی ترین شیوه است. نمیدونم تو این نوشته چقدر حق ادبیات رو رعایت کردم اما سعی خودمو

کردم تا به خواننده بگم؛ معنا یافتن ابتدا در ذهن شکل میگیره اما وقتی به ادبیات یک زبان متوسل

بشیم میتونیم به دیگران حالی کنیم که چی فکر میکنیم و دنیا رو چطور می خوایم. یادمون باشه

انسان با روابطش به بلوغ عقلی میرسه و هنر ادبیات عامل اصلی ایجاد روابط تاثیرگذار انسانی

است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 17:42  توسط مردم |